هر قدر ایمان ناچیزم و از دست دادم بیشتر بد آوردم .
.
.
امشب یاد اون آدمی افتادم که با ایمان به تو رفت توی کوره داغ و آتیش شعله ور و حتی گوشه لباسشم نسوخت .
.
چرا مــی دونم اگه غیرممکن ترین ها رو هم با ایمان به تو انجام بدم موفق میشم ، اما قدرت و شجاعت این ایمان رو ندارم ؟!
.
چرا می دونم اگه باشی همه چی درست میشه ، اما اون وقتی که باید ؛ یادم میره که هستی ؟!
.
ازین هیچی که وجودم و با همه وجودش گرفته
.
.
:::::: نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــجــاتم بــده ::::::
ای دوست کسی که در عالم دوستی ندارد !
ای طبیب کسی که در عالم طبیبی ندارد !
ای پذیرنده کسی که هیچ کس او را نپذیرد !
ای دوستدار کسی که دوست و مشفقی ندارد !
ای پناه بخش کسی که بی پناه است !
ای رهنمای کسی که بی رهنماست !
ای انیس کسی که بی مونس است !
ای ترحم کننده بر کسی که هیچ کس بر او رحم نکند !
ای یار یاور آنکه او را یار و یاور نیست !
ای نگهبان آنکه از تو نگهبانی خواهد !
ای بی نیاز کننده آنکه از تو بی نیازی خواهد !
ای قدرت بخش کسی که از تو قدرت طلبد !
ای دوست کسی که ترا به دوستی و یاری طلبد !
::: دعای جوشن کبیر . بخش ۶۰ و ۶۱ :::
بی مطلب نشدم اما دلم نوشتن نمیخواد ، متن زیر نوشته مریم حیدرزاده هستش . قشنگه .. بخونینش .
![]()
دیروز باران هم بارید اینجا و من به یاد درس لطیف عصر هفت سالگی پشت پنجره ماندم تا تو بیایی
آن وقتها میگفتند او در باران آمد و من از آن وقت تا وقتی تو بیایی انتظارت را میکشم بی انکه بدانم گم شده ام کیست
دیروز هر چه نگاه به پنجره ریختم او نیامد ، ببخش ؛ تو نیامدی .
می دانم که قرار نبود بیایی و چه زیبا میشود کسی وقتی بیاید که قرار نیست.
حرف باران بود .
من تصور میکنم اولین دروغ ناخواسته دنیا را کتاب های فارسی اول به ماگفتند
تو یادت مانده؟
نوشته بود آن مرد در باران آمد
این کجایش درست است؟
... وقتی احساس میکنم تو هم پشت نیمکت ، یا شاید صندلی تکی ات از بس که همیشه تکی ، در هفت سالگی همان کتابی را که من ورق زدم ورق زدی ، احساس پرواز میکنم .
تازه حکایت کلاس اول همان یک دانه نبود . تکلیف دارا و سارا هم هیچوقت معلوم نشد .
هیچکس نفهمید آنها واقعا چه نسبتی با هم دارند و دارا چرا باید حتما انارش را با سارا قسمت میکرد ؟!
اصلا دارا به سارا انار داد ؟ سارا چی ؟! دستش را رد کرد یا انارش را گرفت ؟!
و من به یک نتیجه دیگر هم رسیدم ، آنها هیچ وقت توی املاهای هفت سالگی سفر را یادمان ندادند شاید میدانستد بعضی واژه ها مثل درد کشیدنیست نه نوشتنی!!
نگو خاطرات کلاس اولم را چرا برای تو مینویسم . آخر
تو همانی که قرار بود در باران بیاید .
قرار ما هر کجای دنیا که باران شدید تر بود ، هر کجا که مطمئن میشوی دیگر بی دغدغه تو برای منی و من برای تو .
کسی که از اولین مشق کلاس اولش دیوانه تو بود !
![]()
به نقل از حضرت علي (ع )روايت است كه قرائت ده سوره مانعي براي ده حالت است :
۱-قرائت سوره حمد مانع از خشم و غضب خداوند....
.۲- قرائت سوره يس مانع عطش روز محشر...
.۳- سوره دخان مانع از هول روز قيامت..
.۴-سوره واقعه مانع از فقر و پريشاني...
.۵-سوره ملك مانع عذاب ...
.۶- قرائت سوره كوثر مانع از خصومت و تسلط دشمنان ....
.۷- كافرون مانع از كفر در حال مرگ ..
۸- سوره اخلاص مانع نفاق است
۹- سوره فلق مانع از حسد حاسدين ....
.۱۰- سوره ناس مانع قروض و وسوسه شيطان ميباشد
خواص چند سوره دیگر :
۱۱- يوسف : چهره زيبا يافتن – رفع هراس – صالح شدن – دوري از زنا – آسان شدن سختي مرگ
۱۲- مريم:به دست آوردن ثروت و فرزند –اعطا حسنات-خواب هاي خوش ديدن –جلوگيري از دستبرد دزدان-رفع ترس-خير و برکت درخانه –دور شدن حوادث ناگوار از خانه
۱۳- طه:پاداش در آن دنيا ثواب مهاجرين وانصار را يافتن –شنيدن پاسخ مثبت در خواستگاري
-ايجاد صلح –حفاظت در مقابل زورمداران –اجابت خاسته ها-خواستگار يافتن دختر –آسان شدن ازدواج
۱۴- عنکبوت :رفع گناهان –اعطاي حسنات-رفع بيماري ها ودردها –شادابي قلب – خوش خوابيدن
۱۵- ياسين:افزايش رزق وروزي حفاظت شدن در برابر خطرات وشيطان وافت ها - ورود به بهشت – غسل به دستان فرشتگان –مصونيت از فشار قبر-نورانيت- همراهي فرشتگان در پل صراط –شفاعت شدن –بازخواست نشد ن- همنشيني با پيامبر(ص)- مصون بودن در برابر فقر وبدهي و ويراني و بلا وجنون وجزام و وسواس و...-تخفيف وحشت قبر –آمرزش وخشنودي خداوند –ثواب دوازده بار تلاوت قرآن – تقويت حافظه-پيروزي در مناظرات – مصونيت در برابر چشم زخم وحسادت وجن وانس وجنون وحشرات
۱۶ - دخان: رهايي از نيرنگ شيطان – خوابهاي نيکو ديد ن –رفع بيماري سر درد – ازدياد ثروت – رونق تجارت
امیدوارم این ماه مبارک برای شما هم پر از برکت و خوشبختی باشه
برا منم دعا یادتون نره .![]()
این لینک فوق العاده زیبا رو هم ببینید :
با اینکه همیشه فکر میکردم زندگیم توی این دنیا خیلی زودتر از اونچه فکرشو بکنم تموم میشه ، اما باورش مشکله که میشنوم به همین زودی قراره تموم بشه !
شک دارم که اتفاق بیفته ، آخه به نظر نمیاد آدمی باشم که برای دونستن لحظه مرگش لایقه !
شک دارم که به همین راحتی تموم بشه .
ولی انگار همه چیز حقیقت داره و باید باور کرد
انگار زیاد وقت ندارم و یه عالمه کارای نکرده که قدشون بهم فرصت داده نشده .
انگار باید بجنبم .
میام خونه و به همه چی خوب نگاه میکنم ؛ به سبز ، نارنجی ، به یه ردیف قلب روی دیوار و به کفش دوزکای کوچولوم !
فکر میکنم به حسرت این چرا ؛ که کارای زیادی نکردم تا بمونن !
به یه عالمه ایده که از تو ذهنم گذشتن و تنبلیم نذاشت اجرا بشن و سعی میکنم چند تاشو کامل تو یه دفترچه یادداشت توضیح بدم تا شاید دوستی بعد از مرگم اجراشون کنه . آخه ایده هامو خیلی دوسشون دارم . ![]()
و یادم میمونه تمام دفترای خصوصیم و با خودم ببرم !
-
منم باید بنویسم ؛ برای مامان تا بدونه که میدونم سختی زندگیشو ، تنهاییشو و اینکه دوستم داره ، بهش میـــگم که هر وقت بهش گفتم داداشیا رو بیشتر از من دوست داره فقط باهاش شوخی کردم و خواستم حرصشو در بیارم
چون خوب میدونم تو همه این سالا همه زندگیشو گذاشت واسه آرامش ما ! براش میگم که فکر کردن به هیچ چیز تو این دنیا ترسناک تر از نبودن اون نبود .
ازش میخوام که به داداشا بگه اگه چیزی میگفتم واسه این بوده که بدیشون و نمیخواستم ، بهشون بگه دلم میخواد عاقل و خوشبخت زندگی کنن .
و میخوام که اگه دوسم داره بیشتر برام دعا کنه تا گریه ! چون رفتن ازین دنیا یه حس خوبه اما یه کم ترس داره !
میگم که کجا میتونن پیدام کنن اما ازشون میخوام دنبالم نگردن !
تندی میرم و مامان و بوسش میکنم ( برای اولین و آخرین بار) ![]()
باید به همه دوستام تلفن بزنم و بگم چقدر دلم خوشبختیشونو میخواد !
------------ باید 4 نفر و ببینم .
( اول بزارین ماه و از تو فرهنگ لغت خودم براتون توضیح بدم : ماه یعنی تک ، یعنی آفریده ای که آدم دلش میخواد همه عمر نگاش کنه ، به همه نور میده و آرامش بخشه ولی دوره ، داشتنش سخته و نگه داشتنش غیر ممکن !!! )
- اولین دوست ماهم .... بهش میگم این پاکی یی که تو همه این سالا با همه سختی حفظش کرد پرارزش ترین چیزیه که تو وجودش دیدم و بهش افتخار میکنم و ... !
- دومی آجی خوب و مهربونمه ، فرزانه ، بهش میگم ، که هیچوقت همچین حسی و به هیچکدوم از دوستام نداشتم ، بهش تاکید میکنم که خیلی ماهه و باید قدر خودشو بدونه ؛ بهش میگم ماه هستی ولی ماه موندنته که مهمه
باید بدونه که داشتن دوستی مثل اون خوشبختی بزرگیه .
- سومین دوست .... ( خودش میدونه کی و میگم ) اونم ماهه ! بهش میگم که هیچکس و تو این دنیا ندیدم که اینقدر خوب ارزشا رو بشناسه ، اینقدر فهمیده باشه و از همه مهمتر اینقدر خوب بتونه تاثیر روی افکارم داشته باشه ، بهش میگم اون تنها کسی بوده که وقتی از همه دنیا سیر بودم میدونست چه جوری باید آدمم کنه ، آرومم کنه ! میگم که بدونه دوستیش یکی از افتخارات بزرگ زندگیمه ، اینم میگم که ناسزاهای کوچولوش دوست داشتنی ترین جمله های دنیا بودن !
بهش میگم دیوونه خودتی ؛ یه دیوونه خوب و مهربون !!! ![]()
- آخر از همه نوبت کسیه که سه ساله شب و روز تو یادمه و یه لحظه ازم جدا نشده ، چیزی بهش نمیگم ؛ فقط از دور خـــــــــــــــــــوب نگاهش میکنم .
حالا باید برم به جایی که همیشه آرزوشو داشتم ،
یه جای سبز ، با درختای بلند ، پر از درختای تمشگ ، ترسناک و قشنگ ، پر از تارای عنکبوت و درختای شکسته پوسیده که وقتی پا روشون میذاری پودر شن و بریزن و دل تو هم باهاشون بریزه !
انقدر میرم تا گم شم ! ( آخه همیشه دلم میخواس برای یه بارم که شده تو یه جنگل ترسناک گم شم )
پس میرم و میرم تا به گم شدن برسم ، به یه آبشار کوچولوی قشنگ ، میشینم یه گوشه و آخرین حرفام و با خدا میزنم ؛ همون خدایی که شاید نه تو نماز ولی همیشه از صبح تا شب داشتم واسش چونه میزدم ( از حرف ، غر ، راز ، ازینکه دوستش دارم و گاهیم لوس میشدم و کلی چیز ازش میخواستم
)
بهش میگم مواظب همه اونایی که دوسشون داشتم باشه ، مواظب همه آدماییم که بهم بدی کردن هم باشه .
سعی میکنم همه آدمایی که حتی شده یه لحظه دوسشون داشتم و یادم بیارم و از خدا واسشون خوشبختی بخوام .
آخر از همه ام بهش میگم خداجونم میدونم اول باید برم جهنم ، اعتراضیم ندارم چون با این چیزی که بودم اصلا حق اعتراض و ندارم ! ولی تو رو خدا زودتر از جهنم نجاتم بده ، حتی اگه تو خود بهشت راهم نمیدی .
بهش میگم ممنونم که داری منو با خودت میبری
ته ته این ماجرا با همه وجودم چشم میشم
تا همه زیباییای این جنگل سبز و ترسناک و خوب بفهمم تا .......................
لحظه آرامش !
خیلی بازی باحالیه ! ( من به دعوت فرزانه تو این بازی شرکت کردم )
دعوت میکنم از همه کسایی که این پست و میخونن به این بازی و ازشون میخوام خبرم کنن تا 24 ساعت آخر و از زبونشون بخونم ! ![]()
دعوت رسمی میکنم و تاکید میکنم که حتما شرکت کنن :
از دوست شماره 3 ( تو 360 بنویس میدونم بلاگ نداری )
از رامممممممممممممم
از آفتابگردان ( الهام جونم )
از بنیامین محمدی
از مهشاد عزیزم
برش داشت و رفت
نگفت میخوایش !؟ نمیخوایش ؟! نگفت بدون قلب میمیری ؟! میمونی ؟!! یه تیکشم نذاشت بمونه واسه خودم .
برداشت و رفت ، پشت سرشم نگاه نکرد !
میدونم دیگه بهم پسش نمیده ، میدونم ولی ... نمیدونم چرا هنوز منتظرم !
بی انصاف لااقل قلب خودشم نداد که من بیدل نمونم !
نمیدونم با دو تا قلب میخواد چیکار کنه ؟! اصلا قلب من کنار قلب اون تو سینش جا میگیره ؟!
اصلا به دردش میخوره ؟
حالا من موندم و جای خالی یه قلب تو سینم ، بدون قلب دارم میمیرم ولی ....
خیلی گشتم
اما اندازه هیچ قلبی به جای خالی قلبم نخورد !
گر طبیبانه بیائی به سر بالینم ............................ به دو عالم ندهم لذت بیماری را
